مرتضى مطهرى

106

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

جامى است كه عقل آفرين مىزندش * صد بوسه ز مهر بر جبين مىزندش اين كوزه‌گر دهر چنين جام لطيف * مىسازد و باز بر زمين مىزندش ناصر خسرو شاعرى است كه بحقيقت مىتوان او را حكيم خواند . اين شاعر از طرفى نكته سنج است و از نظر فكر و فلسفه فوق اين گونه اعتراضات بوده است ، و از طرف ديگر عقائد مذهبى نيرومندى دارد و بر طبق معتقدات مذهبى نيز نبايد لب به اعتراض گشايد . در عين حال در ديوان او نيز اشعارى در اين زمينه وجود دارد كه يا بايد آن را نوعى هزل و شوخى دانست و يا « دلال عارف » . از آن جمله مىگويد : بار خدايا اگر ز روى خدايى * طينت انسان همه جميل سرشتى چهرهء رومى و صورت حبشى را * مايهء خوبى چه بود و علت زشتى ؟ طلعت هندو و روى ترك چرا شد * همچو دل دوزخى و روى بهشتى ؟ از چه سعيد اوفتاد و از چه شقى شد * زاهد محرابى و كشيش كنشتى ؟ چيست خلاف اندر آفرينش عالم * چون همه را دايه و مشاطه تو گشتى ؟ گيرم دنيا ، ز بىمحلّى دنيا * بر گرهى خربط و خسيس بهشتى نعمت منعم چراست دريا دريا ؟ * محنت مفلس چراست كشتى كشتى ؟ ناصر خسرو قصيدهء طولانى و معروفى دارد كه با اين بيت آغاز مىشود : الهى طول و عرض عالمت را * توانى در دل مورى كشيدن در اين قصيده مىگويد : همه جور من از بلغاريان است * كز آن آهم همىبايد كشيدن گنه بلغاريان را نيز هم نيست * بگويم گر تو بتوانى شنيدن خدايا راست گويم فتنه از توست * ولى از ترس نتوانم چغيدن لب و دندان تركان ختا را * نبايستى چنين خوب آفريدن كه از دست لب و دندان ايشان * به دندان دست و لب بايد گزيدن به آهو مىكنى غوغا كه بگريز * به تازى مىزنى هى بر دويدن برخى از صاحب‌نظران ، مدعىاند كه اين قصيده ، منحول است و از ناصر خسرو نيست .